کوروش پسرم

بدون عنوان

1392/7/16 19:23
نویسنده : مامان
419 بازدید
اشتراک گذاری

خاطره تولدت

پسر کوچک من ، تصمیم گرفته بودی  روز تولد پدرت و خاله ات تو هم زمینی بشی  و  پا به عرصه وجود بزاری پنجم شهریور ساعت 5 صبح بیدار شدم و به اتاقت رفتم تا مادر بزرگ رو که اونجا خوابیده بود بیدار کنم اما مادر بزرگ خودش بیدار بود کمی بعد بابا هم بیدار شد و همگی حاضر شدیم عمو امیر دقایقی بعد دم در بود  همگی با هم راهی بیمارستان اتیه شدیم مسیر خیلی زود تموم شد  

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به کوروش پسرم می باشد